نمیدونم چی بگم...
/83_2_1_rose.jpg)
+ نوشته شده در پنجشنبه 28 دی1385ساعت 3:34 بعد از ظهر  توسط tanha
|
تقدیم به عشقم که الان پیشم نیست.
+ نوشته شده در پنجشنبه 28 دی1385ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط tanha
|
دوستان من امتحان داشتم برای همین فرصت نداشتم سایتمو بروز کنم.شرمنده از این به بعد جبران میکنم.
+ نوشته شده در پنجشنبه 28 دی1385ساعت 3:24 بعد از ظهر  توسط tanha
|
صلاخی میگریست:
به پرنده کوچکی دل بسته بود.

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 آذر1385ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط tanha
|
آيينه پرسيد که چرا دير کرده است نکند دل ديگري او را سير کرده است خنديدم و گفتم او فقط اسير من است تنها دقايقي چند تأخير کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است خنديد به سادگيم آيينه و گفت احساس پاک تو را زنجير کرده است گفتم از عشق من چنين سخن مگوي گفت خوابي سالها دير کرده است در آيينه به خود نگاه ميکنم ـ آه! عشق تو عجيب مرا پير کرده است راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 آذر1385ساعت 12:35 بعد از ظهر  توسط tanha
|
زمــین بــه آســمــون بیــــاد آســــمونــم بیــاد زمین
عوض نمی شه حرف من خیلی دوست دارم همین
+ نوشته شده در چهارشنبه 22 آذر1385ساعت 1:33 بعد از ظهر  توسط tanha
|
دیگه باید چیکار کنم که بدونی دوست دارم
خیال تو راحت می شه سر به بیابون بذارم
+ نوشته شده در چهارشنبه 22 آذر1385ساعت 1:28 بعد از ظهر  توسط tanha
|
به خـاطر مـن نرو به شونه هـام تـکیه کن
بغضتو بشکن آروم بشین پیشم گریه کن
+ نوشته شده در چهارشنبه 22 آذر1385ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط tanha
|
درفتری بردار خاطراتت را بنویس
اول صفحه با خط درشت اسم من را تنها بنویس
+ نوشته شده در چهارشنبه 22 آذر1385ساعت 12:50 بعد از ظهر  توسط tanha
|
میگم تو توی قلب من هم اولی هم دومی
می گه من انقدر دارم که تو توی اونا گمی
+ نوشته شده در چهارشنبه 22 آذر1385ساعت 12:23 بعد از ظهر  توسط tanha
|
مونده رو وقتی که رفتی ساعت پیر دیواری
به اونم خبر رسیده دیگه ما رو دوس نداری
+ نوشته شده در چهارشنبه 22 آذر1385ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط tanha
|
خواب دیدم یک غریبه کودکی را زیر کرد
رفتنت خواب پریشـــــــان مرا تعبیر کرد
+ نوشته شده در چهارشنبه 22 آذر1385ساعت 12:13 بعد از ظهر  توسط tanha
|
اول نامه جای دل تنگ چند تا نقطه چین می گذارم
جای اسم قشنگت سر سطر نازنین نازنین می گذارم
گفتن ازتو ولی کار من نیست پس قلم را زمین می گذارم
+ نوشته شده در چهارشنبه 22 آذر1385ساعت 11:26 قبل از ظهر  توسط tanha
|
عاشق از معشوقش هيچگاه دلگير نمي شود حتي اگر به قيمت شكستن دلش باشد
+ نوشته شده در سه شنبه 21 آذر1385ساعت 2:58 بعد از ظهر  توسط tanha
|
اشکي که بي صداست / پشتي که بي پناست / دستي که بسته است / پايي که خسته است / دلي که عاشق است / حرفي که صادق است / شعري که بي بهاست / شرمي که اشناست / دارايي من است / ارزاني شماست
+ نوشته شده در سه شنبه 21 آذر1385ساعت 2:55 بعد از ظهر  توسط tanha
|
توجه توجه
بچه ها از این به بعد هرچی بخواین به من بگین تا براتون
بزارم از شیره مرغ تا جون آدمیزاد.
+ نوشته شده در دوشنبه 20 آذر1385ساعت 7:59 بعد از ظهر  توسط tanha
|
هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم و هنگامی تشنه آتش شدم که در برابرم دريا بود و دريا و دريا

+ نوشته شده در دوشنبه 20 آذر1385ساعت 7:53 بعد از ظهر  توسط tanha
|
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم
+ نوشته شده در دوشنبه 20 آذر1385ساعت 7:51 بعد از ظهر  توسط tanha
|
+ نوشته شده در شنبه 11 آذر1385ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط tanha
|
+ نوشته شده در شنبه 11 آذر1385ساعت 11:37 قبل از ظهر  توسط tanha
|